در راه رسیدن
بی وفایان از بر من میروند
دشمنان اظهار یاری میکنند
دوستانم سوی دشمن میروند
من خودم با دشمنانم دوستم
روح و جان این
ج...............................تن میروند
از این دنیا که پر از بی وفاییست
وفا کردن به این دنیا روا نیست
..................................................
دلم از دوستانم گرفته و نمیدانم این را به که بگویم ، تصمیم گرفتم اینجا بنویسم که ناشناسم
وطن امروز حتما پر ز گرماست
اگر چه ماه خرداداست اکنون
بهار ما در اینجا فصل سرماست
بهار امروز لبخندی به ما زد
یکی از آسمان من را صدا زد
صدای نور و سیل آسمانی
چه شلاقی به پشت شیشه ها زد
اگر چه با ترانه بود باران
ولی از شعر ما خیلی جدا بود
نمیدانم چرا باران ایران
پر از شادی و سرشار از صفا بود
ولی باران اینجا با صفا نیست
صدایش آن صدای آشنا نیست
اگر چه قطره ها یکدست هستند
ولی اندازه آن قطره ها نیست
بیا ای شهر با ما به از این باش
به مهمان غریبت دلنشین باش
کمی با ما غریبان گرمتر شو
شفای این دل زار و حزین باش
سرعت خطیم پایین اومده ولی سرعت زاویه ایم همونه که بوده . قبلا وقتی روی زمین وامیستادم ، تقریبا به محور گردش زمین عمود بودم ولی الان کم کم دارم موازی محور زمین میشم . یه روز قطب نمام قاطی کرد و شمال و جنوب رو برعکس نشون داد ، هنوز هم نفهمیدم چرا؟ جالب اینجاست که اینجا قبله رو به شماله!
شعر گفتنم کاملا تعطیل شده و خودم هم در عجبم که مرا چه شده است؟
کاش می ماندم و در خویش سفر میکردم
......
نه غر می زنم چرا بزرگ شدم نه دپرسم که چرا این دنیا اینجوریه...
اصلا کاملا بی درد...هالو...احمق...دیگه نه نگران فقیر فقرا هستم...نه نگران نماز روزه..نه غم معدل دارم نه اپلای کردن نه دوست دارم دانش مند بشم نه عمله ... کلا تعطیل..
واااااااااای چه حالی میده...من خیلی تعطیلم الان..
"می ترسم این مرخصی زیاد طول بکشه..."
پی نوشت:چند وقت یه بار بهم یادآوری کنید که آدمم.
روزیست که میتوانم انتخاب کنم
ماندن و ماندن را
یا رفتن و خواندن را
نمی دونم کدوم آدم ... انرژی میخواد بذاره واسه هک کردن این قبرستان.
فقط بی ادبی نگو هکر عزیزم. عل الحساب تسلیمم.
هر بار که میام اینجا یه چیز می نویسم یه آدم دیگه ام...
به کلی یه آدم دیگه..
تنها وجه اشتراکمون اینه که هر بار باید میل آقای مهدی رو سرچ کنیم تا پسوورد بلاگ یادمون بیاد
و اینکه هر بار هم می دونیم کسی نمی خونه این مزخرفات رو..
ولی از یک جهت نوشتن اینجا برام ارزشمنده اینکه اولا هیچ اجباری در به روز کردن ندارم
ثانیا کسی نمیاد اینجا
ثالثا...
کلا یعنی هیچ ریشه ای نداره این نوشن و هیچ ریایی البته
این ریا که می گم تنها چیزیه که مطلقا بده از نظرم
در واقع تغییراتم این بار در از دست دادن ارزش ها و ضد ارزش ها بود..
مردشور ریچارد داوکینگز رو ببره به حق خدایی که نمی دونم هست یا نه..
نه که فک کنی آگنوستیک شدم ها...نه..
این جیمیل هم که این مدت معلوم نیست چشه...من که می دونم زیر سر کیه.(دیدید نمی تونید ازچشمان تیز بین من دور بمونید)
نه که فک کنی خل شدم...نه..نشدم...
خب این طرز نگارش شبیه نگارش دفتر خاطراتم شد که خودمم بعدا نمی فهمم چه منظوری داشتم...تموم کنم این یاوه گویی رو .
پی نوشت1:خوشحالم اینجا قبرستونه
پی نوست2:من نمرده ام ولی مردگان را دوست می دارم
پی نوشت 3:ولتر بخواب که الهه بیدار است
پی نوشت 4: من الان 20 سالمه و کوچکتر از 19 سالگیمم که کوجکتر بود از 18 سالگیم که..(الگو را ادامه دهید.شرط پایان حلقه(سن کوچکتر مساوی 13))
و...دیگه از این حکیمانه تر ازم بر نمیاد
معمای حسن ختام: اگه گفتی فرق بین اسب تروا و خر تروا چیه؟
اخیرا به این نتیجه رسیده ام که صداقت نسبی است و هیچکس نیست که بتونه صد در صد صادق باشه
حالا واحد اندازه گیری صداقت چیه؟